مرتضى مطهرى

72

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

است . اگر موضوع قضيه يك شخص باشد آن قضيه را « قضيهء شخصيّه » مىخوانند مانند : « زيد ايستاده است » ، « من به مكه رفتم » . قضاياى شخصيه در محاورات زياد به كار مىروند ولى در علوم به كار نمىروند ؛ يعنى مسائل علوم از نوع قضاياى كلّيه است . و اگر موضوع قضيه يك معنى كلّى باشد ، اين نيز به نوبهء خود بر دو قسم است : يا اين است كه آن كلى خودش از آن جهت كه يك كلى است و در ذهن است موضوع قرار داده شده است ، و يا اين است كه آينه قرار داده شده براى افراد . به عبارت ديگر : كلى در ذهن دو گونه است : گاهى « ما فيهِ يَنْظُر » است يعنى خودش منظور ذهن است ، و گاهى « ما بهِ يَنْظُر » است يعنى خودش منظور ذهن نيست ، افرادش منظور ذهن مىباشند و مفهوم كلى وسيله‌اى است براى بيان حكم افراد كلى . از لحاظ اول مانند آينه‌اى است كه خود آينه را مىبينيم و تماشا مىكنيم ، و از لحاظ دوم مانند آينه‌اى است كه در آن صورتها را مىنگريم . مثلًا گاهى مىگوييم : « انسان نوع است » ، « حيوان جنس است » . بديهى است كه مقصود اين است كه طبيعت انسان از آن نظر كه در ذهن است و كلى است نوع است ، و طبيعت حيوان از آن نظر كه در ذهن است و كلى است جنس است ، و بديهى است كه مقصود اين نيست كه افراد انسان و افراد حيوان نوع يا جنس‌اند . اما گاهى مىگوييم : « انسان تعجب مىكند » ، « انسان مىخندد » . در اينجا مقصود افراد انسان‌اند يعنى افراد انسان تعجب مىكنند ، و بديهى است كه در اينجا مقصود اين نيست كه طبيعت كلى انسان كه در ذهن است تعجب كننده است . قضاياى قسم اول - يعنى قضايايى كه موضوع آن قضايا طبيعت كلى است و طبيعت كلى از آن جهت كه يك كلى است و در ذهن است موضوع قرار داده شده است - « قضاياى طبيعيّه » ناميده مىشود ، مثل : « انسان كلى است » ، « انسان نوع است » ، « انسان اخصّ از حيوان است » ، « انسان اعمّ از زيد است » و امثال اينها . قضاياى طبيعيه صرفاً در فلسفهء الهى كه دربارهء ماهيات تحقيق مىشود مورد استعمال دارد ولى در علوم ديگر هيچگاه به كار نمىآيند . آنجا كه طبيعت كلى وسيله‌اى براى ارائهء افراد باشد ، به نوبهء خود بر دو قسم است ؛ مثل اين كه بگوييم : « انسان عجول است » ، « همهء انسانها با فطرت توحيد زاده